لحظات باتو بودن
سلام خانمی، فدای ذره ذره وجودت بشم، تو شدی نفس و عشق و دنیای من، امیدم ببخش که کم برای مینویسم، نانازم وقتی 42 روزت شد بردم گوشای ظریفتو سوراخ کردم و یه جفت گوشواره خوشگل که بابا خریده بود گوشت کردم. اول قصد داشتم گوشت هر وقت خودت خواستی سوراخ کنم ولی مارتا همسر دکتر جولیو و فلورا خانم صاحب خونمون گفتن الان بهتره، منم جوگیر شدم بردمت بیمارستان سالواتیرا، همونجایی که متولد شدی دادم گوشتو سوراخ کردن.اول گوشاتو بیحس کردن و خدا رو شکر هیچ دردی نکشیدی و گریه نکردی. واسه ماهگرد 2 ماهگیت عکسای نازت میذارم. عاشقانه دوست دارم درخشندگی و روشنایی چشمانم. 


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لحظات باتو بودن
