آترینا ناناز با عروسک چشم آبیش
آترینا جون با بالهای باز
آترینا جون با تریپ جدیدش
حادثه تلخ
سلام دخمرکوچولوم، امروز یه حادثه بد اتفاق افتاد، که باعث شد نسبت به خودم یه حس خیلی بدی پیدا کنم، امیدم امروز من و تو و بابایی رفتیم خرید، شما بغلم بودی سرت روی شونه ام بود خواستم بخوابونمت روی دستم که گوشوارت به روسری من گیر کرد و از گوش زیبات خون اومد وقتی این صحنه رو دیدم حس کردم زیر پاهام خالی شده و تو نازنینم از بس گریه کردی رنگ صورت ماهت کبود شد خدا رو شکر بابا همراهمون بود و سریع از داروخانه الکل گرفت گوشت رو ضدعفونی کرد، منو ببخش نانازممممممممم ...
نویسنده :
مامان و بابا
1:01
بدون عنوان
لحظات باتو بودن
سلام خانمی، فدای ذره ذره وجودت بشم، تو شدی نفس و عشق و دنیای من، امیدم ببخش که کم برای مینویسم، نانازم وقتی 42 روزت شد بردم گوشای ظریفتو سوراخ کردم و یه جفت گوشواره خوشگل که بابا خریده بود گوشت کردم. اول قصد داشتم گوشت هر وقت خودت خواستی سوراخ کنم ولی مارتا همسر دکتر جولیو و فلورا خانم صاحب خونمون گفتن الان بهتره، منم جوگیر شدم بردمت بیمارستان سالواتیرا، همونجایی که متولد شدی دادم گوشتو سوراخ کردن.اول گوشاتو بیحس کردن و خدا رو شکر هیچ دردی نکشیدی و گریه نکردی. واسه ماهگرد 2 ماهگیت عکسای نازت میذارم. عاشقانه دوست دارم درخشندگی و روشنایی چشمانم. ...
نویسنده :
مامان و بابا
10:40








